على اكبر دهخدا

922

امثال و حكم ( فارسى )

و انديشه‌ناك بودند كه لشكر خراسان زنبور خانه شورانيده‌اند و خود رفته‌اند تا آن گروه ظالم از حصار بيرون آيند و با ما بيچارگان چه كنند . تاريخ سلاجقه كرمان محمد بن ابراهيم . نظير : زنبور خانه بر آشوفتن . زنبور درشت بيمروت را گوى * بارى چو عسل نميدهى نيش مزن . سعدى . زن پارسا در جهان نادر است . زن پاك را بهتر از شوى نيست * ( مرا خود بايران شدن روى نيست . . . ) فردوسى . رجوع به : زنان را نيست چيزى . . . ، شود . زن پرهيزكار زاينده * مرد را دولتيست پاينده . مكتبى . رجوع به : اگر پارسا باشد . . . ، شود . زن پرهيزكار طاعت دوست * با تو چون مغز باشد اندر پوست . اوحدى . زن تا نزايد دلبر است و چون زايد مادر است . زن درهرحال در جامعه مقامى رفيع و عالى دارد . زن تا نزايد بيگانه است . جامع التمثيل . زن جوان را تيرى به پهلو نشيند بهتر كه پيرى . سعدى . تمثل : كه دوشيزه را بر تهيگاه تير * از آن خوشتر آيد كه سايدش پير . حضرت اديب . نظير : بباز كريزى « 1 » بمانم همى * اگر كبك بگريزد از من رواست . رودكى . يار تو زير خاك مور و مگس * بدل آنكه گيسويت پير است . آنكه زلفين و گيسويت پير است * گرچه دينار يا درمش بهاست . چون ترا ديد زردگونه شده * سرد گردد دلش نه نابيناست . رودكى . جوان كى شكيبد ز جفت جوان . فردوسى . جوان را هم جوان و پير را پير . ويس و رامين . عروس جوان گفت با پير شاه « 2 » * كه موى سپيد است مار سياه جوان زن چو بيند جوانى هژير * بنيكى نيديشد از شوى پير . بدايعى بلخى . برافكند پيرى ضيا بر سرت * به چشم بتان ظلمت است آن ضيا نبينى كه باز سپيدى كنون * اگر كبك بگريزد از تو سزا . بو المثل بخارى . اكنون تذرو با من كى سازد * كز عارضين نبشته جو شاهينم . ناصر خسرو . الشيب قناع المقت . ابغض من الشيب الى الغوانى . كى جوان نو گزيند پير زال . مولوى . راين شيخا ذريت مقاليه * يقلى الغوانى و الغوانى تقليه . زين روى كه ديدنش مرا بودى كيش * سير و ستهم چو آمدم پيرى پيش .

--> ( 1 ) تولك كرده . ( 2 ) شاه درينجا بمعنى داماد است .